ساده بگم
دوست دارم عزیزم
دوست دارم عزیزم
گویند که دوزخی بود عاشق و مست
کاریست خلاف ، دل در آن نتوان بست
گر عاشق و مِی خواره به دوزخ باشد
فرداست ببینی بهشت همچون کف دست
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
آواز دُهل شنیدن از دور خوش است
این مِی چه حرامیست که عالم همه زان میجوشند
یک دسته به نابودی نامش کوشند
آنان که بر عاشقان حرامش کردند
خود خلوت از آن پیاله ها مینوشند
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و مِی پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سرمست شد این جهان هستی را ساخت

.



.

سلام
سلامی به وسعت تمام ایران زمین
سلامی به سبزی سبزه های مادرم سر سفره هفت سین
من آمدم
بچه ها من دوباره اومدم اما اینبار یه فرق دره میخوام همه چی این تو بذارم و اما تفاوت مهمتر این که بالاخره من به عشقم رسیدم![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشم
عمري به شيريني غزل خوان تو باشم
با من اگر پيمان نگهداري به ياري من
تا نفس دارم به پيمان تو باشم
عشق تو شد فرمانرواي هستي من
تا هر چه فرمايي به فرمان تو باشم
گر در تو حيران مانده ام بر من ببخشاي
من دوست مي دارم که حيران تو باشم
حيران چشمان تو بودن رستگاريست
بگذار تا حيران چشمان تو باشم
کاش بودي تا نگاه خسته ام ... بي خبر از موج و از دريا نبود
کاش بودي تا دو دست عاشقم ... غافل از لمس گل مينا نبود
کاش بودي تا زمستان دلم ... اينچنين پر سوز و پر سرما نبود
کاش بودي تا فقط باور کني ... بعد تو اين زندگي زيبا نبود
بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم
اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم
قول بده وقتي تنها ميشم بازم بيايي کنار من
شباي جمعه که ميگن بيايي سر مزار من
دوباره باز ياده تو شد زمزمه نبودنم
ببنين که عاقبت چشام قصه با تو بودنم
خاک سر مزار من نشوني از نبودنم
دستاي نامردم شهر چرا ازم ربودنم
به زيره خاکم و هنوز نرفتي از خيال من
غصه نخور سياه نپوش گريه نکن برايه من
ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باده رفتنم
ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنويس تنها ترين تنها منم
اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري
راحت بگو اگه ميخواي قلب منو جا بذاري
دلم پر از شکايته اما صدام در نمياد
ميترسم از دستم بري کاري ازم بر نمياد
نرو نذار که بعد از اين دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگس عشقو بخواد ترک ميکونه
نفس زدم از ته دل معصومه اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش باور عشقه ادما
مرگ دلم پاي توه اگه ازش گذر کني
لب تر کني رفيقتم کافيه با ما سر کني
یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند
نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
اگرخواهم غم دل با تو گويم جا نمي يابم
اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمي يابم
اگر جايي كنم پيدا ومن تنها تو را يا بم
زه شادي دست و پا گم مي كنم خودرا نمي يابم
شبی از پشت یک تنهای نمناک و بارانی٬تورا با لهجه گل های
نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا
کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید٬با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهای و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بهد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم
و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا٬تا کی٬برای چه٬
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگردددددد!
ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد
و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید
کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:
تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم
و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید
کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست
و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل
میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر
نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز
برای شادی و خوشبختی باغ قشنگه آرزوهایت دعا کردم
در میان خاک و خون اغشته ای
خویش بر اتش زنم پروانه وار
یا بسوزم یا شوم فرزانه ای
من یه چند روزی مسافرت بودم و نتونستم اپ کنم و از شانس بد من تولد عشقم پنجم مرداد بود گرچه میدونم دیره ولی از همین جا و همین الان بهش میگ که عزیزم تولدت مبارک ایشالا ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ سال عمر کنی (البته کنار من ![]()
)
فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که می دانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد که در قلبم عشق نباشد
هرگز نباشد.
خنجر برام بیارین، من از تبار دردم
عمریه بی طلوعـم، مثل غروبی سردم
آینه داره غربت، با آدمــــــــــــا غربیــه
هوای چشمـای من، در حسرت یه سیــــبِ
تاریک سرنوشتم، فانوس من شکـــــــــسته
عمری بغضی سـنـگـین، راه گــــلومــو بــسته
از شب به شب رسیدم، از کـوچه ها به بن بَــست
آی آدمـــــا سر خوش، جـایی بـرای مــن هـــست
جـــــــــــــایی بــــــــــــرای مـــــــــــــــن هــــــــسـت
شبـــگرد قــصهً عــــشق، تــنــها و بــــی پــــــناهــــــم
اشــــک رو گونه هاتـــون، مــــن ســــــردی یه آهــــــم
ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم
شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمي ره
واسه هر كسي مي گم قصه شو آتيش مي گيره
دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد
آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد
شب رفتنت يه ماهي ، تو خشكي رفت و جون داد
زلزله خيلي دلارو ، اون شب از غصه تكون داد
غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن
پا به پام عكساي نازت ، اومدن تا صبح نشستن
شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن
قحطي سفيديا بود ،همه انگار مشكي بودن