تبليغاتX
فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم

فقط واسه اونی که دوسش دارم مینویسم

ساده بگم

بذار خیلی ساده بگم

دوست دارم عزیزم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 20:13  توسط میکروب عاشق  | 

گویند که.......

گویند که دوزخی بود عاشق و مست

کاریست خلاف ، دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مِی خواره به دوزخ باشد

فرداست ببینی بهشت همچون کف دست

گویند کسان بهشت با حور خوش است

من می گویم که آب انگور خوش است

این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار

آواز دُهل شنیدن از دور خوش است

این مِی چه حرامیست که عالم همه زان می­جوشند

یک دسته به نابودی نامش کوشند

آنان که بر عاشقان حرامش کردند

خود خلوت از آن پیاله ها می­نوشند

آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت

معشوق و شراب و مِی پرستی را ساخت

بی شک قدحی شراب نوشید و از آن

سرمست شد این جهان هستی را ساخت

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آذر 1388ساعت 19:48  توسط میکروب عاشق  | 

ای داد بیداد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:38  توسط میکروب عاشق  | 

نگاهت

ای نگاهت نخی از مخمل و از ابریشم،چندوقتی است که هرشب به تو می اندیشم.
به تو آری
،
به تو یعنی همان منظر دور به همان سبز صمیمی به همان باغ بلور .
به همان سایه همان وهم به همان تصویری که سراغش ز غزل های خودم میگیرم.
به همان زل زدن از فاصله دور به هم  یعنی آن شیوه فهماندن منظور به هم به تبسم
به تکلم به دلارایی تو به تماشا  به خموشی به شکیبایی تو  به نفس های تو در
سایه سنگین سکوت به سخن های تو به لهجه شیرین سکوت ...
شبهی چندشب است آفت جانم شده است اول نام کسی ورد زبانم شده است .
در من انگار کسی در پی انکار من است .یک نفر مثل خودم عاشق دیدار من است .
یک نفر ساده چنان ساده که از سادگی اش میتوان یک شبه پی برد به دلدادگی اش .
حتم دارم که تویی آن شبه آیینه پوش  عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش...
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:37  توسط میکروب عاشق  | 

دعایی برای معشوق

در دفتر زندگیت برای سفید ماندن صفحه ی غصه هات همیشه دعا می کنم
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 12:36  توسط میکروب عاشق  | 

سلامی دوباره

سلام

سلامی به وسعت تمام ایران زمین

سلامی به سبزی سبزه های مادرم سر سفره هفت سین

من آمدم

بچه ها من دوباره  اومدم اما اینبار یه فرق دره میخوام همه چی این تو بذارم و اما تفاوت مهمتر این که بالاخره من به عشقم رسیدم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 12:57  توسط میکروب عاشق  | 

هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشم

هر روز اگر يک بوسه مهمان تو باشم

عمري به شيريني غزل خوان تو باشم

با من اگر پيمان نگهداري به ياري من

تا نفس دارم به پيمان تو باشم

عشق تو شد فرمانرواي هستي من

تا هر چه فرمايي به فرمان تو باشم

گر در تو حيران مانده ام بر من ببخشاي

من دوست مي دارم که حيران تو باشم

حيران چشمان تو بودن رستگاريست

بگذار تا حيران چشمان تو باشم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:59  توسط میکروب عاشق  | 

کاش بودی

کاش بودي تا دلم تنها نبود ... تا اسير غصه ي فردا نبود

کاش بودي تا نگاه خسته ام ... بي خبر از موج و از دريا نبود

کاش بودي تا دو دست عاشقم ... غافل از لمس گل مينا نبود

کاش بودي تا زمستان دلم ... اينچنين پر سوز و پر سرما نبود

کاش بودي تا فقط باور کني ... بعد تو اين زندگي زيبا نبود

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:56  توسط میکروب عاشق  | 

پیشه من

هر شب وقتي تنها ميشم حس ميکنم پيشه مني
دوباره گريه ام ميگيره انگار تو اغوش مني
روم نميشه نگات کنم وقتي که اشک تو چشمامه
با اينکه نيستي پيشه من انگار دستات تو دستامه

بارون ميباره و تو رو دوباره پيشم ميبينم
اشک تو چشام حلقه ميشه دوباره تنها ميشينم
قول بده وقتي تنها ميشم بازم بيايي کنار من
شباي جمعه که ميگن بيايي سر مزار من

دوباره باز ياده تو شد زمزمه نبودنم 
ببنين که عاقبت چشام قصه با تو بودنم
خاک سر مزار من نشوني از نبودنم
دستاي نامردم شهر چرا ازم ربودنم

به زيره خاکم و هنوز نرفتي از خيال من
غصه نخور سياه نپوش گريه نکن برايه من
ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
دوباره لحظه ها سپرد منو به باده رفتنم

ديگه فقط ارزومه بارون بباره رو تنم
رو سنگ قبرم بنويس تنها ترين تنها منم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:56  توسط میکروب عاشق  | 

آخرین تلاش

اين اخرين تلاشمه واسه به دست او وردنت
باور کن اين قلب و نرو اين التماس اخره
چه قد ميخواي تو بشکني غرور اين شکسته رو
هر چي ميخواي بگي بگو اما بهم نگو برو

اين دل و عاشقش نکن اگه منو دوست نداري
راحت بگو اگه ميخواي قلب منو جا بذاري
 دلم پر از شکايته اما صدام در نمياد
ميترسم از دستم بري کاري ازم بر نمياد

نرو نذار که بعد از اين دنيا به عشق شک بکنه
هر کي دلش جاي ديگس عشقو بخواد ترک ميکونه
نفس زدم از ته دل معصومه اين قلب به خدا
نذار بشه محال واسش باور عشقه ادما

مرگ دلم پاي توه اگه ازش گذر کني
لب تر کني رفيقتم کافيه با ما سر کني

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:55  توسط میکروب عاشق  | 

بی وفا

نداند رسم ياري بيوفا ياري که من دارم
به آزار دلم کوشد دلازاري که من دارم
 
وگر دل را به صد خواري رهانم از گرفتاري
دلازاري دگر جويد ، دل آزاري که من دارم
 
به خاک من نيفتد ، سايه سرو بلند او
ببين کوتاهي بخت نگون ساري که من دارم
 
گهي خاري کشم از پا ، گهي دستي زنم بر سر
به کوي دلفريبان ، اين بود کاري که من دارم
 
دل رنجور من از سينه  ، هر دم مي رود سويي
زبستر ميگريزد طفل بيماري که من دارم
 
زپند همنشين ، درد جگر سوزم فزون تر شد
هلاکم مي کند آخر ، پرستاري که من دارم
 
رهي ، آن مه به سوي من به چشم ديگران بيند
نداند قيمت يوسف ، خريداري که من دارم
+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:55  توسط میکروب عاشق  | 

من اومدم

عاقبت روز وداعش سر رسید
خون دل از دیدگان من چکید
در نگاهش مهربانی بودوبس
عاشقی با هم زبانی بودو بس
گرچه لب بربسته بود از گفتگو
در درونش ناله بودو های هو
با سکوتش گریه را بیچاره کرد
اشک غم را بی دل و اواره کرد
مانده بود خیره در چشمان او
بی صدا بود و ولی حیران او
کاش فریادی ز دل بیرون شدی
لیلی من از جنون مجنون شدی
گریه میکردم بدون اشک واه
ناله ها در سینه اما با نگاه
دست خود اهسته او بالا گرفت
از دل مجنون دل لیلا گرفت
گوشه چشمش روان شد چشمه ای
چشمه را در چشم لیلا دیده ای...؟
دل ز کف دادم منم گریان شدم
همنوا با اشک او نالان شدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 22:54  توسط میکروب عاشق  | 

ترانه

الان داشتم یه ترانه از هایده گوش میدادم حسابی منو بهم ریخت ترانش این بود:

یکی را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست میدارم ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست میدارم ولی او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:21  توسط میکروب عاشق  | 

سلام

بچه ها سلام من قالب وبلاگمو عوض کردم بهنظرتون چه طوره
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 1:12  توسط میکروب عاشق  | 

غم دل

اگرخواهم غم دل با تو گويم جا نمي يابم 

 

اگر جايي كنم پيدا تو را تنها نمي يابم

 

اگر جايي كنم پيدا ومن تنها تو را يا بم

 

زه شادي دست و پا گم مي كنم خودرا نمي يابم

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:14  توسط میکروب عاشق  | 

شاید دعا کردم

شبی از پشت یک تنهای نمناک و بارانی٬تورا با لهجه گل های

نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا

کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهایی ام روئید٬با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهای و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بهد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشم هایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی

نمی دانم چرا؟شاید خطا کردم

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی

نمی دانم کجا٬تا کی٬برای چه٬

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت

تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد

و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد

هنوز آشفته چشمان زیبای توام

برگردددددد!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سردست

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگه آرزوهایت دعا کردم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:13  توسط میکروب عاشق  | 

شعر

من کیم اندر جهان سر گشته ای

              در میان خاک و خون اغشته ای

                          خویش بر اتش زنم پروانه وار

                                        یا بسوزم یا شوم فرزانه ای

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 16:12  توسط میکروب عاشق  | 

تولد

سلام

من یه چند روزی مسافرت بودم و نتونستم اپ کنم و از شانس بد من تولد  عشقم پنجم مرداد بود گرچه میدونم دیره ولی از همین جا و همین الان بهش میگ که عزیزم تولدت مبارک ایشالا ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ سال عمر کنی (البته کنار من )

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 20:4  توسط میکروب عاشق  | 

دعا

کوه ها با قله ها و انسان ها با عشق.

فقط با عشق

                              پس بار خدایا بر من رحم کن

بر من که می دانم ناتوانم رحم کن

 باشد که خانه ای نداشته باشم

باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم

باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم

اما نباشد که در قلبم عشق نباشد

هرگز نباشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:53  توسط میکروب عاشق  | 

شعر

خنجر برام بیارین، من از تبار دردم

عمریه بی طلوعـم، مثل غروبی سردم

آینه داره غربت، با آدمــــــــــــا غربیــه

هوای چشمـای من، در حسرت یه سیــــبِ

تاریک سرنوشتم، فانوس من شکـــــــــسته

عمری بغضی سـنـگـین، راه گــــلومــو بــسته

از شب به شب رسیدم، از کـوچه ها به بن بَــست

آی آدمـــــا سر خوش، جـایی بـرای مــن هـــست

جـــــــــــــایی بــــــــــــرای مـــــــــــــــن هــــــــسـت

شبـــگرد قــصهً عــــشق، تــنــها و بــــی پــــــناهــــــم

اشــــک رو گونه هاتـــون، مــــن ســــــردی یه آهــــــم

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 19:52  توسط میکروب عاشق  | 

سلام من قالب وبلاگمو عوض کردم به نظر شما قشنگ نشده
+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 1:42  توسط میکروب عاشق  | 

بخند

ميگن لبخند ربطي به مرگ نداره ولي تو بخند تا من برات بميرم

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:20  توسط میکروب عاشق  | 

من اومدم

 

شب رفتنت عزيزم هرگز از يادم نمي ره

واسه هر كسي مي گم قصه شو آتيش مي گيره 

دل من يه دريا خون بود چشم تو يه دنيا ترديد

آخرين لحظه نگاهت غصه داشت باز ولي خنديد

شب رفتنت يه ماهي ، تو خشكي رفت و جون داد

زلزله خيلي دلارو ، اون شب از غصه تكون داد

غما اون شب شيشه هاي خونه رو زدن شكستن

پا به پام عكساي نازت ، اومدن تا صبح نشستن

شب تلخ رفتن تو گلدونامون اشكي بودن

قحطي سفيديا بود ،همه انگار مشكي بودن

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 1:19  توسط میکروب عاشق  | 

امشب پابه پای ماه بیدارم و می اندیشم برای پرواز هیچ پرنده جای نیست!

از پنجره خم می شوم انگار که شب از زندگی سبک شده است.

ساز تاریکی .اغشته بر باد .سقوط روز را می خواند..چرا در انتهای روز .نقش ها در گذرند؟

در این گنگ ماندن.که رشته حقیقت می گسلد .می خواهم در تو غرق شوم باتو فراموش شوم.

اگر گذر از راهی که خواهی رسید گناهی سرخ تر از خط غروب است....دلواپس نباش تو بیا!

اگر گیسوان روح ات اشفته ء دل نبستن است.زندگی در گذر است.تو بیا!

اگر فرق موهای اعتمادت پاشیده است.تسلی برای اعتماد .دگرگون است.تو بیا!

اگر اسمان تقدیر ابریست.و ادمهای تقدیر .طوفانی ...هیچ دلگیر نباش تو بیا!

اگر چمنزار شانس ما خشکسالیست.و دستهای ارتباط همچون ریشه ای خشک

اگر اینده وهم انگیز است و فا نوس .استخوان.خستگان زمینی.بی نور....تو بیا!

می خواهم رنج را با نور بیا میزم.می خواهم پاکی را به چشمهایم بیاویزم.

و بدی را پیش از انکه مبدل به واقعیت شود با تلخی زندگی با سفر کوتاه عمر بنوشم.

و سر تا پا از پس تمام ظلمت ها به استقبالت بیا یم

ای جاودان نور پنهان من!تو بیا....فقط تو بیا....

تو بیا!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:35  توسط میکروب عاشق  | 

امشب پابه پای ماه بیدارم و می اندیشم برای پرواز هیچ پرنده جای نیست!

از پنجره خم می شوم انگار که شب از زندگی سبک شده است.

ساز تاریکی .اغشته بر باد .سقوط روز را می خواند..چرا در انتهای روز .نقش ها در گذرند؟

در این گنگ ماندن.که رشته حقیقت می گسلد .می خواهم در تو غرق شوم باتو فراموش شوم.

اگر گذر از راهی که خواهی رسید گناهی سرخ تر از خط غروب است....دلواپس نباش تو بیا!

اگر گیسوان روح ات اشفته ء دل نبستن است.زندگی در گذر است.تو بیا!

اگر فرق موهای اعتمادت پاشیده است.تسلی برای اعتماد .دگرگون است.تو بیا!

اگر اسمان تقدیر ابریست.و ادمهای تقدیر .طوفانی ...هیچ دلگیر نباش تو بیا!

اگر چمنزار شانس ما خشکسالیست.و دستهای ارتباط همچون ریشه ای خشک

اگر اینده وهم انگیز است و فا نوس .استخوان.خستگان زمینی.بی نور....تو بیا!

می خواهم رنج را با نور بیا میزم.می خواهم پاکی را به چشمهایم بیاویزم.

و بدی را پیش از انکه مبدل به واقعیت شود با تلخی زندگی با سفر کوتاه عمر بنوشم.

و سر تا پا از پس تمام ظلمت ها به استقبالت بیا یم

ای جاودان نور پنهان من!تو بیا....فقط تو بیا....

تو بیا!
+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم تیر 1386ساعت 20:34  توسط میکروب عاشق  | 

شعر

می خوام برم کلاس خط یاد بگیرم با خط خوش
نامه بدم واسه شما ،‌ تو رو خدا بیا بکش

یه کاری کرد با دل من اون چشای پر جذبه
 که ساعت خونه م هنوز ، بعد یه عمری عقبه

اون که نباید می شد انگار شده
 هر چی بگم نمی خوامش بیخوده

همین که اسمت رو منه ،‌ کلی می بالم به خودم
بذار همه گمان کنن من اول عاشقت شدم 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:8  توسط میکروب عاشق  | 

درد می کشم

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:6  توسط میکروب عاشق  | 

درد می کشم

به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم
             

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386ساعت 14:6  توسط میکروب عاشق  | 

بچه هالطفا اون کسایی که پست قبلی رو خوندن یه نظر بدن ممنون
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:31  توسط میکروب عاشق  | 

عاشقتم تا بی نهایت

پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم. دختر لبخندی زد و گفت ممنونم.

تا اینکه یه روز اون اتفاق افتاد.حال دختر خوب نبود...نیاز فوری به قلب داشت...از پسر خبری نبود...دختر با خودش می گفت: می دونی که من هیچ وقت نمی ذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی...ولی این بود اون حرفات؟...حتی برای دیدنم هم نیومدی...شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم...آرام گریست و دیگر هیچ چیز نفهمید...

چشمانش را باز کرد،دکتر بالای سرش بود. به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟ دکتر گفت نگران نباشید،پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید...در ضمن این نامه برای شماست!..

دختر نامه رو برداشت،اثری از اسم روی پاکت دیده نمی شد،بازش کرد ودرون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزيزم.الان كه اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش كه بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري كه قلبمو بهت بدم..پس نيومدم تا بتونم اين كارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.(عاشقتم تا بينهايت)

دختر نمی تونست باور کنه...اون این کارو کرده بود...اون قلبشو به دختر داده بود...

آرام آرام اسم پسر رو صدا کرد و قطره های اشک روی صورتش جاری شد...و به خودش گفت چرا حرفشو باور نکرد...
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 1:29  توسط میکروب عاشق  |